تبليغاتX
صنایع الکترونیک پژواک - از زمین خاکی ... تا آسمان آبی
 
تجهیزات نظارت و حفاظت الکترونیکی شتاپ:مشاور و مجری دوربین مداربسته حرفه ای درایران
 

ابن سینا

من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم.

زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

نارسیس

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود،

می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

جورج برنارد شاو

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت،

خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

مونتسکیو

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد

ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است

زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.

انیشتین

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است.

نه به خاطر مردمان شرور،

بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.

نلسون ماندلا

بگذار عشق خاصیت تو باشد

نه رابطه خاص تو با کسی......

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را

مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

آلبرت انیشتین

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ،

زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند

و همواره هر دو ناامید میشوند.

چارلز استیون هامبی

خود فریبی به این صورت بیان شده است که

انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید،

در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.

الیزابت استون

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست.

با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد.

جی.‌ام. بری

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟

همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.

الکس تان

شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند،

تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

انتوان چخوف

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند.

آلبر کامو

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست

و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست .

و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست

و در آن دنیا بفهمم که هست .

پروفسور حسابی

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند،

خانه‌اش خراب می‌شود

و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد

باید در تخریب مملکتش بکوشد.

ویل دورانت

هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با

افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است، می باشد.

ارد بزرگ

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ،

شاید امید تنها دارایی او باشد .

.......

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن،

چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی!!!

از دفتر خاطرات یک دیکتاتور

مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله...

روان‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند.

روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند.

روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.

جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست.

فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند،

جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند.

نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.

خداوندا ...

مرا واسطه عشق خود میان آدمیان کن

تا آنجا که نفرت است عشق را ارزانی کنم

آنجا که تقصیر وگناه است ببخشایم

آنجا که تفرقه وجدایی است پیوند بزنم

آنجا که خطاست راستی را هدیه کنم

آنجا که شک است ایمان بدهم

آنجا که نومید است امید شوم

آنجا که ظلمت است چراغی برافروزم

آنجا که غم است شادی به پا کنم

خداوندا...

باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم

در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن

در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

زیرا با دادن است که می گیریم

با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم

با بخشیدن است که بخشوده می شویم

وبا مردن است که زنده می شویم

خدایا

احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می گذارم.

خدایا…

می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آنرا صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.

خدایا…

می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی. می دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد. می دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.

خدایا…

تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.

خدایا…

می دانم تو همیشه با منی، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت بگذارم.

خداوندا..

من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،

من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.

خداوندا…

من از دوستان بی مقدار، من از همرهان بی احساس،

من از نارفیقی های این دنیا می ترسم..

خداوندا…

من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،

من از ماندن چون مرداب می ترسم.

خداوندا…

من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.

خداوندا…

من از ماندن می ترسم

خداوندا…

من از رفتن می ترسم

خداوندا…

من از خود نیز می ترسم

خداوندا…

پناهم ده

خداوندا !

مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم

پس مرا دریاب

و به سوی خویش بازگردان،

دستان مهربانت را بگشا

که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم

  نوشته شده در  ساعت 12:51  توسط نرگس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست